روز بعد یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباس های فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت که پسر نجیب زاده ای هست که فلمینگ نجاتش داد.نجیب زاده گفت:ممنونم بابات نجات پسرم.
کشاورز گفت:برای کاری که انجام دادم چیزی نمیخوام.در همان لحظه پسر کشاورز از کلبه رعیتی بیرون آمد.
نجیب زاده پرسید:این پسر شماست؟ کشاورز با غرور گفت:بله
نجیب زاده گفت:من پیشنهادی دارم اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم اگر پسر بچه ،مثل پدرش باشه درآینده موفق میشه و شما بهش افتخار می کنید و کشاورز قبول کرد.
بعد ها ،پسر فلمینگ کشاورز از مدسه سنت مری لندن فارغ التحصیل شدو در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سلین معروف شد .
سال ها بعد ،پسر نجیب زاده دچار ذات الریه شد.
چه چیزی نجاتش داد؟پنی سلین
اسم پسر نجیب زاده چه بود؟وینستون چرچیل[رئیس جمهور انگلیس در جنگ جهانی دوم]
برچسب:
نویسنده: پرهام طاهری